تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

74

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

البته به نحو عدم مقابل نه عدم مجامع ، وجود يكى راسم عدم ديگرى است همچنين خود زمان مثلًا راسم عدم زمان قبل است چنان كه بعد خواهد آمد . و الحاصل : اگر حدقهء چشم را بزرگ نموده و از اين عالم خارج شده و از بيرون نگاهى به اين عالم بياندازى و مجموع زمانيات و زمان را زير پا گذارى ، مىبينى كه اين عالم شهود ، عدم و يا راسم عدم و فاقد كمالات عالم ملكوت ، كه وعاء آن دهر است مىباشد . و همچنين اگر حدقهء چشم را بزرگ‌تر نموده و پر و بالى بزنى و در كنگرهء عالم سرمدى بنشينى و كرهء عالم دهر را زير پا گذارى ، باز مىبينى كه عالم دهر راسم اين عالم سرمد است . و اگر از عالم سرمد ترقى نموده و به جايى برسى كه خاموش‌كنندهء حواس است ، عالم غيب الغيوب است كه هيچ داراى نقصان نبوده ، بلكه كمال صرف و نور حقيقى است . و بالجمله : چنان كه در زمانيات گفتيم كه هر قطعه از زمان راسم عدم قطعهء ديگر است ، عالم همانند يك شب و روز است كه داراى دو قوس نزولى و صعودى است و نيّرِ نور حقيقى ، اين كره و مدار فلك عالم را گردش داده و در حاقّ و بواطن اين عالم ، نور منبسط نموده و از اشعهء پرتو اين نيّر نور حقيقى است كه اعماق اشياء نورانى شده است . خلاصه اين عالم بتمامه يك شب و روز است ؛ چنان كه روز و شب از گردش شمس به وجود مىآيد اگر شمس حجاب غروب و نقاب افول را دور كند و حجاب و ستر غروب بر سر نيندازد ، هر گز شب محقق نمىشود و اگر كشف قناع غروب نكرده و طلوع ننمايد روز نخواهد بود ، همچنين در عالم تا نيّر نور حقيقى تحت حجاب كثرت است ليل است و اين ماهيات حاجبه با اينكه مرده‌اند ، زنده از آن نيّر نور حقيقى مىباشند و لكن فعلًا در ديدهء غير حق‌بين سراب ماهيات لمعات و اشعات دارد و شب ظلمانى پيداست و اين اظلال جلوى چشم را گرفته صاحب ظلّ را نمىبينيم . خوشا به حال آنان كه در اين عالم شهود ، عينك دوست‌شناسى و حق‌بين دارند و از طبيعت مرده و زنده ، به حى ربوبى گرويده‌اند و اين شب را به پايان رسانيده و طلوع